آیا چین در حال خرید و تسخیر جهان است؟
21 نوامبر 2019

آیا چین در حال خرید و تسخیر جهان است؟

چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان و بزرگترین صادر کننده جهان تبدیل شده است. شرکت پست بین المللی PSP دارای انبار و دفتر رسمی حمل و نقل بین المللی در چین می‌باشد. ظهور چین، رسانه های جهانی را به خود جذب کرد، که مرتباً مقالاتی را منتشر می‌کنند حاکی از اینکه از منابع و با علم بالا برای" تولید جهانی "استفاده می‌کند.

آیا این حقیقت وجود دارد؟ یا اینکه فقط توسط مفسران غربی که علاقه چندانی به ارائه خدمات از چین در اقتصاد سیاسی جهانی ندارند، بازگو شده است؟

این امر که تمامی جهان از چین خرید می‌کنند، این کشور را به یک اسطوره تبدیل کرده است. از دهه 1970 ، انقلاب تجاری جهانی منجر به درجه بی سابقه ای از اقتصاد صنعتی شده است. شرکت های غول پیکر از کشورهای با درآمد بالا با فناوری ها و برند های برجسته سرمایه گذاری های خود را در کشورهای در حال توسعه به میزان قابل توجهی افزایش داده اند که چین در صدر آن قرار دارد. شرکت های چند ملیتی بیش از دو سوم تولید فن آوری پیشرفته چین و بیش از نود درصد صادرات فناوری را به خود اختصاص می‌دهند. تجارت های جهانی در سیستم تجاری چین واقع شده اند و فشار زیادی بر چین وارد می‌کنند که اجازه دارند بدون محدودیت حضور خود را افزایش دهند.

در عوض، شرکت های چینی در کشورهای پردرآمد دارای حضور ناچیزی هستند. شرکت های قهرمان ملی 70 ساله چین از طریق مالکیت دولت و سایر اقدامات پشتیبانی توسط دولت محافظت می‌شوند. آنها در صنایعی مانند بانکداری، فلزات، معادن، نفت، نیرو، ساخت و ساز، حمل و نقل و ارتباطات از راه دور قرار دارند که به جای اینکه خود این محصولات را تولید کنند بیشتر تمایل دارند از محصولات با تکنولوژی بالا استفاده کنند. رشد آنها مبتنی بر رشد سریع بازار داخلی بوده است. چین تاکنون در تلاش های خود برای پرورش گروهی از شرکت های رقابتی در سطح جهان با فناوری ها و برند های برتر جهانی ناموفق بوده است. اینکه آیا در آینده موفق خواهد بود و به چه میزان پیشرفت خواهد کرد، یک سؤال باز است.

این تحلیل متعادل، بلاغت را با شواهد و استدلال جایگزین می‌کند. این چشم انداز بسیار مورد نیاز در بحث های فعلی درباره قدرت رو به رشد چین را فراهم می‌کند و  به روابط سازنده بین چین و غرب کمک خواهد کرد.

«تسخیر» یکی از برجسته ترین جنبه های عصر جهانی شدن سرمایه داری بوده است. در زیر، استدلال پیتر نولان مبنی بر اینکه چین در حال خرید جهانی است را دارد.

هر چه آینده بتواند داشته باشد، امروز به دور از تصور نیست که چین "دنیا را تصاحب می‌کند". جمله "چین در حال خرید جهان است" قدرتمند است. به نظر می‌رسد تعداد زیادی از شهروندان کشورهای پردرآمد معتقدند که این واقعیت روابط چین با جهان به طور کلی و به ویژه کشورهای ثروتمند است. دیدگاههای مشابه در دهه 1980 در رابطه با ظهور ژاپن پیشرفته بود. با این حال، عمق جدیت در مورد "ظهور چین" بسیار بیشتر از دهه 1980 در رابطه با ژاپن است. این دیدگاه گسترده که چین در حال خرید جهانی است، به روابط بین المللی آسیب می زند، به ویژه در زمان بحران عمیق در اقتصاد سیاسی جهانی. برای روابط بین چین و جهان غربی حائز اهمیت است که تحلیلی متعادل از رابطه بین شرکت های بزرگ چینی و سیستم تجارت جهانی وجود دارد. این امر مستلزم بررسی دقیق ماهیت جهانی سازی سرمایه داری و پیامدهای آن برای خودمان و چین است.

ما که هستیم؟

پس از اواخر دهه 1970، چین راه خود را برای اصلاح در بنگاههای بزرگ دولتی اش در پیش گرفت و تلاش کرد تا آنها را به بنگاههای غول رقابتی در سطح جهانی تبدیل کند. در طی سه دهه از آن زمان، با ورود تجارت جهانی به دوران تحول انقلابی، سیاست گذاران چین با دقت بررسی کرده اند. در این دوره، سیستم تجاری سرمایه داری با بازسازی جامع، دست به تغییر ساختار گسترده ای زد. تقریباً در هر بخش، گروه کوچکی از شرکتهای غول پیکر با فناوری ها و برند های برجسته ظاهر می‌شوند که بین آنها پنجاه درصد یا بیشتر از بازار جهانی در آن بخش اداره می‌شود. فشار ناشی از این قضیه، باعث تجدید ساختار مجدد زنجیره ارزش در اطراف شرکتهای اصلی و غلظت شدید صنعتی در زنجیره تأمین شد. این سیستم بسیار پویا بوده است و رقابت شدید باعث پیشرفت فنی بی سابقه ای با مزایای فوق العاده برای جامعه شده است. همان فرآیند اصلی غلظت صنعتی در صنایع مختلف متفاوت از خودرو و مواد خوراکی است.

در طول سه دهه سرمایه داری جهانی، شرکت های کشورهای با درآمد بالا عملیات بین المللی خود را به طرز گسترده ای گسترش داده اند. برای شرکتهای پیشرو جهانی، سرمایه و دارایی های بین المللی و اشتغال و فروش آنها از اقتصاد داخلی خود فراتر رفته است. آنها در طول سه دهه جهانی شدن سرمایه داری در حال "خرید جهان" بودند. شرکت های کشورهای با درآمد بالا، عمدتاً از طریق ادغام و مالکیت بین المللی، به سیستم تجاری یکدیگر نفوذ کرده اند. جانشینی شرکتهای ملی نمادین در یک کشور با درآمد بالا به شرکت های سایر کشورها با درآمد بالا فروخته شده است.

بعد از سه دهه جهانی سازی سرمایه داری، اختلاف قدرت فوق العاده ای بین شرکت های کشورهای با درآمد بالا و کشورهای در حال توسعه وجود دارد. شرکت هایی که خود را در هسته اصلی سیستم تجارت جهانی جای کرده اند تقریباً تمام مقر خود را در کشورهای با درآمد بالا دارند. در FT 500 فعالیتهای تجاری زیادی وجود دارد که در آن هیچ شرکت اقتصادی از کشورهای در حال توسعه وجود ندارد. برند های جهانی و پیشرفت فنی جهانی در بین تعداد کمی از شرکت های کشورهای با درآمد بالا که در راس سیستم جهانی تجارت متمرکز شده اند. شرکت های کشورهای در حال توسعه تقریباً از ارتفاعات فرماندهی پیشرفت فنی جهانی غایب هستند. صد شرکت غول پیکر، همه از کشورهای پردرآمد بیش از سه پنجم کل هزینه تحقیق و توسعه را در بین 1400 شرکت برتر دنیا به خود اختصاص داده اند. آنها پایه و اساس پیشرفت فنی جهان در عصر جهانی سازی سرمایه داری هستند.

در همان زمان که "شرکت های" یکدیگر را خریداری کرده اند، آنها واقعاً جهانی شده اند. آنها نه تنها به سیستم اقتصادی یکدیگر نفوذ کرده اند، آنها همچنین با باز شدن بازارهایشان تحت تأثیر سیاست های اجماع، در اقتصادهای کم درآمد و متوسط ​​درگیر شده اند. این مزایای بسیاری را برای جوامع به همراه داشت، اما یک چالش رقابتی شدید برای شرکت های محلی ایجاد کرد. نه تنها بخش های اصلی سیستم بلکه بخشهای پیشرو در زنجیره تأمین آنها سیستم های تجاری خود را در کشورهای در حال توسعه ساخته اند. شرکت های جهانی با داشتن دفتر مرکزی در کشورهای با درآمد بالا، به طور فزآینده ای "در داخل" کشورهای در حال توسعه قرار می‌گیرند و معمولاً در بخش های با ارزش افزوده بالا، موقعیت های فرماندهی در ساختار تجاری خود را اشغال می‌کنند. این یک سیاست جدی برای کشورهای در حال توسعه است. تنها تعداد کمی از شرکتهای کشورهای در حال توسعه برای شرکت در صحنه جهانی با شرکتهای پیشرو از کشورهای دارای درآمد بالا ظاهر شده اند.

این واقعیت که شرکت های دارای دفتر مرکزی در کشورهای با درآمد بالا، "خرید جهان" را برای ساختن سیستم های تجاری جهانی مطرح می‌کنند، چالش های پیچیده، شدید و کمی درک شده برای اقتصاد سیاسی در کشورهای پر درآمد را به وجود می‌آورند. شناسایی نزدیک شرکتهای بزرگ با کشور خاصی که دفتر مرکزی آنها در آن قرار دارد، بسیار تضعیف شده است. اگر اقتصاد داخلی سهم اندک و رو به کاهش دارایی ها، اشتغال و درآمد شرکت را به خود اختصاص دهد. هر انگیزه ای برای به حداقل رساندن پرداخت مالیات در اقتصاد کشور و تغییر سود به یک پرداخت مالیاتی پایین تر وجود دارد. اگر چارچوب سیاستگذاری در کشور اصلی به عنوان مشکل تلقی شود، انگیزه ای برای انتقال دفتر مرکزی شرکت به کشور دیگر وجود دارد. از زمان آغاز بحران مالی جهانی، اقتصاد کشورهای پردرآمد رکود داشته و سطح بالای بیکاری به ویژه در بین جوانان و افراد کم مهارت وجود دارد. در عین حال، شرکت های بزرگ به لطف ادامه رشد عملکردهای بین المللی خود، به ویژه در کشورهای در حال توسعه، از فروش و سودهای گسترده بهره مند شده اند. کشورهای در حال توسعه امروزی، که چین در رأس آنها قرار دارد، به یک بخش فزاینده در ساختار، علایق و فرهنگ کشورهای توسعه یافته تبدیل خواهد شد. در واقع، بسیاری از شرکتهای جهانی پیشرو "چین" دارای بزرگترین بازار هستند یا به زودی خواهند بود. با افزایش جهانی شدن سرمایه داری در دهه های بعدی، احتمالاً این روندها و تنش های ایجاد شده در کشورهای با درآمد بالا شدت می‌گیرد.

برای روابط بین چین و غرب مهم است که تحلیلی متعادل از روابط بین شرکت های بزرگ چینی و سیستم تجارت جهانی وجود داشته باشد.

و این واقعیت که آنها کی هستند؟

«تسخیر» یکی از برجسته ترین جنبه های عصر جهانی شدن سرمایه داری بوده است. "همگرایی بزرگ" اقتصاد سیاسی جهانی را دگرگون کرده است. از جمله جنبه های بارز تحولات چین ظهور گروه قابل توجهی از شرکت های دولتی این کشور در رده های شرکت های Fortune 500 و FT 500 است. با توجه به ماهیت بسیار نابرابر رقابت بین المللی تجارت، جای تعجب نیست که چین سعی کرد از طریق اقدامات سیاست گذاری صنعتی، شرکت های بزرگ را پرورش دهد. از جهات مختلف، این دقیقاً کاری است که همه کشورهای پر درآمد امروز در گذشته انجام داده اند، از اواخر قرن هجدهم به بعد، شرکت های قهرمان ملی چین از لحاظ تغییر نهادی و پیشرفت فنی پیشرفت های بزرگی داشته اند.

با این حال، چین فاصله زیادی با کشورهای پر درآمد ندارد. در دور شدن از وابستگی به مسیر الگوی رشد نامتعادل و پایدار، با مشکلات بزرگی روبرو است. چین از این نظر منحصر به فرد است که به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شده است در حالی که هنوز یک کشور با درآمد متوسط ​​است. همچنین منحصر به فرد است که هر دو در حال خارج شدن از مرحله "توسعه اقتصادی " با منابع نامحدود کار هستند و در حالیکه هنوز یک کشور با درآمد متوسط ​​پایین وجود دارد و "خاکستری" می‌شود. این کشور همچنین برای مقابله با نابرابری عظیم درآمد و ثروتی که در زیر سیاست های اصلاحات پدید آمده است، برای مقابله با آسیب های زیست محیطی فراگیر و دور کردن اقتصاد از اتکا به سرمایه گذاری سنگین و رشد سریع صادرات، با چالش های سنگین سیاسی روبرو است.

روابط چین با کشورهای در حال توسعه بسیار گسترش یافته است. واردات فلزات، مواد معدنی، نفت و گاز و مواد غذایی به سرعت افزایش یافته است. شرکای تجاری در حال توسعه این کشور، واردات کالاهای تولیدی چینی را به شدت زیاد کرده اند. چین یک تامین کننده بسیار رقابتی از طیف گسترده ای از امکانات زیرساختی به کشورهای در حال توسعه است. روابط سریع در توسعه تجارت و زیرساخت ها باعث ایجاد تنش در روابط چین با کشورهای در حال توسعه است. با این حال، روابط گسترده اقتصادی با چین نقش مهمی در توسعه به ویژه در آفریقا و آمریکای لاتین داشته است. در بخش فن آوری و کالاهای برند دار برای اقشار متوسط، ​​کشورهای در حال توسعه و در زنجیره تأمین که این شرکت ها را احاطه کرده است، شرکت های بزرگ چینی ورودی های ناچیز را به جایگاه غالب در کشورهای در حال توسعه توسط چند ملیت از کشورهای با درآمد بالا بازگردانده اند.

چین سهم کمی از ذخایر نفت و گاز در جهان را دارد و نسبت به رشد بسیار سریع تقاضا، از نفت و گاز بسیار ناچیز برخوردار است. به طور گسترده ای تصور می‌شود كه چین در حال خرید جهانی است (در رابطه با منابع جهانی نفت و گاز). علاوه بر این، پس از گذشت چندین دهه از فعالیت های بین المللی گسترش یافته، شرکت های نفتی غربی از نظر منابع نفتی و گازی خارج از کنترل NOC های پیشرو دارای موقعیت جهانی غالب هستند. ذخایر ترکیبی نفت و گاز در دست شرکت های نفتی غربی چندین برابر بیشتر از ذخایر شرکت های نفتی چین است. بزرگان نفت غربی نیز از نظر فناوری ها و مهارت های مدیریتی مورد نیاز برای توسعه منابع بزرگ و دشوار نفت و گاز در جایگاه اصلی قرار دارند. در اواخر دهه 1990، شرکت های نفتی چین دارای ذخایر ناچیز بین المللی نفت و گاز بودند. در اواخر دهه 1990، شرکتهای نفتی غربی ادغام و مالکیت را پشت سر گذاشتند، از جمله برخی از بزرگترین دستاوردهایی که تاکنون در هر بخش به پایان رسیده است. با این حال، از نظر سیاسی امکان پذیر نیست که چین بتواند ذخایر خود را افزایش دهد و فناوری خود را از طریق دستیابی به شرکت های نفتی غربی افزایش دهد. یکی از این موارد استثناء، خرید Nexen توسط CNOOC بود.

چین از نظر میزان باز بودن در برابر سرمایه گذاری های بین المللی در بین کشورهای در حال توسعه بزرگ و کم تحرک بی نظیر است. گروه بزرگی از شرکتهای پیشرو جهانی وارد چین شده اند. شرکت های چند ملیتی در مناطق بزرگی از اقتصاد چین موقعیت های کلیدی را اشغال می‌کنند. آنها در صادرات چین از اهمیت بسیار مهمی برخوردار بوده و از نظر فنی در پیشرفت فنی چین بسیار مهم هستند. بسیاری از شرکت های چند ملیتی پیشرو از اروپا و آمریکای شمالی هریک از آنها میلیارد ها دلار برای ساختن سیستم های تجاری خود در چین سرمایه گذاری کرده اند و هرکدام مستقیماً ده ها هزار نفر را به کار گرفته اند. چند ملیت پیشرو هرکدام سالانه چندین میلیارد دلار درآمد از فروش در چین دارند. اگر اشتغال در زنجیره تأمین آنها در چین در نظر گرفته شود، تعداد این افراد به طور غیر مستقیم (کار برای چند ملیتی غربی) در چین بسیار زیاد خواهد بود. بسیاری از شرکت های چند ملیتی برجسته غربی کالاهای میلیارد دلاری کالا را از چین دریافت می‌کنند. در بعضی موارد صدها هزار نفر در چین مشغول ساختن محصولات صادر شده به چند کشور غربی هستند. تعداد کل افرادی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم برای شرکتهای بین المللی کار می‌کنند، بسیار بزرگتر و فراتر است. به طور خلاصه ، "شرکت های غول پیکر"در داخل چین هستند.

به احتمال زیاد چین همچنان به تلاش خود ادامه خواهد داد تا در طول "اصلاح و گشایش" برای ساختن گروهی از شرکتهای بزرگ با رقابتی جهانی، پایدار باشد. هرچند روند کند و پر دردسر داشته، آنها هرگز "تسلیم نخواهند شد. محور اصلی شرکتهای قهرمان ملی چین در گروهی از صنایع استراتژیک شامل بانکداری، فلزات و معادن، ساخت و ساز، تولید و توزیع برق، حمل و نقل و خدمات مخابراتی قرار دارد. آنها از این امر حمایت می‌کنند که دولتی هستند. آنها از سیاست خرید دولتی و این واقعیت که محصولات یکدیگر را خریداری می‌کنند، سود می‌برند. شرکتهای غیر مالی همچنین از وامهای بانکهای دولتی بهره مند می‌شوند. آنها از رشد سریع اقتصاد داخلی بهره مند شده اند.

با این وجود، گسترش جایگاه شرکت های قهرمان ملی دولتی در یک اقتصاد داخلی بزرگ و به سرعت در حال رشد با ساخت شرکت های رقابتی در سطح جهانی در عرصه بین المللی متفاوت است. علیرغم پیشرفت های چشمگیر ، چین هنوز گروهی از شرکتهای رقابتی جهانی "قهرمان ملی" با فناوری ها و برند های پیشرو جهانی را پرورش داده است که می‌توانند در کشورهای با درآمد بالا رقابت کنند. با وجود تصور گسترده در رسانه های بین المللی مبنی بر اینکه شرکت های چینی "دنیا را می‌خرند"، حضور آنها در کشورهای پردرآمد ناچیز است. این یک وضعیت قابل توجه برای کشوری است که بزرگترین صادرکننده جهان و دومین اقتصاد و تولیدکننده بزرگ آن است.

چین به شدت از بحران مالی آسیا رنجیده بود. مانند سایر اقتصادهای آسیای شرقی، ذخایر ارزی زیادی نیز انباشته شده است، تصور می‌شود که چین از آن برای "خرید جهان" استفاده می‌کند. با این حال، از نظر سرانه ذخایر ارزی، چین بسیار پایین تر از بیشتر کشورهای همسایه است. چین نمی‌تواند به سادگی از ذخایر ارزی خود برای "خرید جهان" استفاده کند بر این اساس ذخایر خارجی، چین باید به صورت محافظه کارانه اداره شود. صندوق های ثروت مستقل چین تنها بخشی از کل ذخایر ارزی خود را مدیریت می‌کند. حتی اگر چین مایل به استفاده از وجوه ثروت مستقل خود برای به دست آوردن شرکت های غربی باشد، این وجود در مقایسه با سرمایه در بازار مشترک شرکت های غربی اندک است که آنها به اندازه کافی برای "خرید جهان" کافی نیست. علاوه بر این، محدودیت های سیاسی شدید برای شرکت های چینی که شرکت های غربی را به دست می آورند وجود دارد. شرکت های چینی فقط کمی از تلاش ها را برای به دست آوردن شرکت های قابل توجه غربی انجام داده اند و آنها تقریباً شکست خوردند.

بانکها و صنعت هوایی چین نشان می‌دهد چالش پیش روی شرکت های کشورهای در حال توسعه تا چه حد جدی است. در طول سه دهه گذشته، بانکهای جهانی توانایی های فنی و انسانی عظیمی را جمع کرده اند که به آنها امکان می‌دهد به عنوان "سیمان" که کل سیستم تجارت جهانی را بهم پیوند می‌دهد، عمل کنند. در دهه گذشته، بانکهای تجاری چین فراتر از تصور اکثر مردم خارج از کشور تغییر یافته اند. با این حال ، آنها در بازارهای بین المللی با یک چالش رقابتی شدید روبرو هستند. بخش اساسی آن تحول، پیشرفت چشمگیر در کاربرد فناوری اطلاعات است. مؤلفه های اصلی تحول سیستم های IT در بانکهای چین توسط غول های جهانی صنعت فناوری اطلاعات، عمدتا با دفتر مرکزی آنها در ایالات متحده تأمین شده است.

این یک دستاورد قابل توجه برای چین است که بتواند جت منطقه ای خود را بسازد و حتی قابل توجه تر این که بتواند مستقیماً با بوئینگ و ایرباس در بازار هواپیماهای تجاری بزرگ وارد رقابت مستقیم شود. با این حال، نبرد طولانی و پیچیده ای برای جدا کردن قسمت های پیشرو سیستم در جهان از موقعیت وارد شده در صنعت هواپیماهای جهانی وجود دارد. علاوه بر این ، سیستمهای فرعی داخل ARJ21 و C919 همه از غول های جهانی این صنعت هستند. اینها همه در کشورهای با درآمد بالا و به ویژه در ایالات متحده وجود دارد.

چین شدت چالش رقابتی را که در کل زنجیره ارزش با آن روبرو است و در سه دهه گذشته صورت گرفته است، کاملاً درک می‌کند. چین در تلاش است تا شرکت های رقابتی جهانی که دارای سیستم یکپارچه باشد را بسازد. برای دستیابی به این هدف، درهای خود را به روی شرکتهای پیشرو جهانی در حساس ترین صنایع ، بانک ها و هوافضا باز کرده است.

چین هنوز "جهان را نخریده است" و علائم کمی از انجام این کار در آینده نزدیک نشان نمی‌دهد.